تبليغاتX
ترانه های بی صدا

مضطرب و نگران به نظر مي رسيد. نسخه را به دست متصدي

 داروخانه داده بود و او هم با دقت نسخه را مي خواند. صاحب

 نسخه لابد پيش خودش فكر مي كرد اگر دارو را نداشته باشد،

 چي؟ 25 ساله به نظر مي رسيد. پوشش خوبي نداشت. از

 همين هايي كه براي جلوگيري از اسراف، پاچه شلوارشان را 10-

 15 سانت كوتاه كرده اند و باز هم لابد براي رعايت صرفه جويي

 روسري هاي كوتاه سرشان مي كنند!

- مريض چند وقتشه؟

اين سؤال را متصدي داروخانه پرسيد. زن انگار برق اميدي به

 چشمانش دويد. هول هولكي جواب داد: دو هفته.

يكي دو تا سؤال و جواب ديگر هم ردوبدل شد اما به دليل همهمه

 اي كه در فضاي داروخانه وجود داشت آن را نشنيدم. شايد سؤال

 چهارم يا پنجم متصدي داروخانه بود كه:

- پدر و مادرش كجا هستن؟

- پدر و مادرش هم هستن. من اينو از پدر و مادرش گرفتم. الآن

 هم نگرانم كه مبادا به خاطر دور ماندن از اون ها مريض شده

 باشد.

در دل، پدر و مادري راكه حاضر بودند فرزندشان را به خانواده اي

 بسپارند كه بي فرزندي آشيان شان را متلاشي نكند تحسين

 كردم.

گفت وگوي متصدي داروخانه با آن زن درباره ي نوزاد 14 روزه

 ادامه داشت و طرز اداي كلمات نشان مي داد نوعي آشنايي

 قبلي ميان آنها وجود دارد.

- الآن كجاست؟

- چون هوا گرمه، از ماشين نياوردمش پايين.

- تنهاست؟

- نه. مامان و خاله هم توي ماشين هستن.

زن، دارو را گرفت. خروج مان همزمان شد. كنجكاو شده بودم كه

 اين نوزاد 14 روزه امانتي را ببينم و از رمز اضطراب مادرخوانده ي

 نگران باخبر شوم. او به سمت اتوموبيل ماكسيماي خود رفت.

2خانم ديگر روي صندلي عقب نشسته بودند و آقايي هم پشت

 فرمان بود. در جلو را باز كرد. وقتي روي صندلي نشست، به

 سمت عقب چرخي خورد. حدس زدم مي خواهد نوزادش را در

 آغوش بگيرد، جلوتر رفتم. پتوي آبي رنگ قشنگ و گرانقيمتي را

 ديدم كه دست به دست شد. لحظاتي بعد، لب هاي زن به

 صورت نوزاد رفت. چشمانم گرد شد. نوزاد 14 روزه، يك توله

 سگ بود!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

اگر عشق بورزيد مي گويند که سبک مغزيد
اگر شاد باشيد مي گويند که ساده لوح و پيش پا افتاده ايد
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشيد مي گويند که مشکوکيد
اگر گناهان ديگران راببخشيد مي گويند ضعيف هستيد
اگر اطمينان کنيد مي گويند احمقيد
اگر تلاش کنيد که جمع اين صفات را درخود گرد آوريد ،
مردم ترديد نخواهند کرد که شياد وحقه بازيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

اگر عشق بورزيد مي گويند که سبک مغزيد
اگر شاد باشيد مي گويند که ساده لوح و پيش پا افتاده ايد
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشيد مي گويند که مشکوکيد
اگر گناهان ديگران راببخشيد مي گويند ضعيف هستيد
اگر اطمينان کنيد مي گويند احمقيد
اگر تلاش کنيد که جمع اين صفات را درخود گرد آوريد ،
مردم ترديد نخواهند کرد که شياد وحقه بازيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

هر که بار عشق جانان را به دوش جان نهاد

بار یک عال م مصیبت را به تنهایی کشید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

خدایامن درکلبه فقیرانه خودچیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون توئی دارم ولی تو چون خود را نداری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

        

      

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

گاهي که دلم به اندازه تمام غروبها مي گيرد
چشمهايم را فراموش ميکنم
اما دريغ که گريه دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراکم سياه ابرها مي ترسم و هيچ کس
مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه هاي کودکي ام نيست
و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد
و يا کابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه...
نازنين اين تمام واقعيت نيست
از دل هر کوه کوره راهي ميگذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهار فصل دست کم يکي که بهار است
من هنوز تو را دارم............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

بعدش میگن این دختران که تا یکی بهتر میبینن میرن سراغش

چند وقت بوود دلشوووره اموونم و بریده بووود

تا اینکه زنگ زد

خواستم بگم حامد جان بیا واسه همیشه شاد باشیم

دیگه غم و غصه رو بیخیال شیم

حرف رفتن نزنیم

با هم بموونیم تا آخر آخرش

اما مجال حرف زدن نداد

گفت این دوستی به درد نمی خوره

جداشیم خیلی برای هر جفتمون بهتره

تمام بدنم داشت می لرزید زبونم بند اومد اشکام ناخوداگاه مثل سیل از چشمام میریخت

گفتم چی با خنده که شاید بگه داره شوخی می کنه

می خوام بگم حامد من آبرومو زیر پاهات گذاشتم

پیه همه خورد شدم دم نزدم آخ نگفتم  صدام در نیومد

بی وفا اینه رسمش؟ هان؟ بعد این همه وقت عاشقم  کردی

حالا داری میری؟ این دیگه ته نامردیه؟

اولا نخواستم بگ دوستت دارم نمی گفتم چقدر دوسم داشتی

اما الان که فهمیدی بدون تو نمی تونم

خیلی سرد شدییییییییییییییی

این همه حرف بشنو این همه درد سر بکش

اما به خاطر حامد و عشقش هیچی نگی

الان بیاد............؟

احساس میکنم دیگه منو نمی خوای؟

چرا؟

مگه چیکار کردم؟ چیزی خواستم؟ چیزی گفتم ؟

دارم داغون می شم یکی به دادم برسه

یکی بیاد بهش بگه بگه اگه بری نگار داغون می شه

یکی بیاد بگه چقدر نگار دوسش داره

یکی بیاد بهش بگه تو که هرچی گفتی نگار گفته چشم حرف رو حرفت نزده چرا داری میری؟

چرا داری تنهاش میذاری؟ چرا شرطهایی میذاری وسط که نمی تونه انجام بده

خدایااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا منو نمی بری پیش باباااااام

دارم دغ میکنم

دارم میمرم

درسته

بعد تلفنش کلی باهام حرف زدمعذرت خواهی کرد اما

خیلی عوض شده خیلی

خدایا تو رو به حق هرکسی که دوسش داری قسمت میدم

یه کاری کن یا مثل قبل بشه یه مجنوون واقعی

یا اگه نمیشه منو ببر پیشه خودت

ماه رمضونه تو رو به حق همه ی اونایی که برات روزه میگیرن ه کاری کن

دیگه طاغتم طاغ شده خدایا خداجووون ازت خواهش میکنم

تمنا می کنم التماست میکنم

عشقم و از من نگیر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

Behet nemigam doset daram , vali ghasam mikhoram doset daram

 behet nemigam ke harchi bekhay behet midam , chon hame chizam toye

nemikham khabeto bebinam chon to kheyli khosh tar az khabi

age ye roozi cheshmat por az ashk shodo donbale ye sahne gashti ke gerye koni , sedam kon

 behet ghol nemidam ke saketet konam manam pa be pat gerye mikonam

age donbale mojasameye sokot migashti ta saresh dad bezani , sedam kon

 ghol midam saket bemonam , age donbale kharabehe migashti ta nefrato toosh khali koni , sedam konghalbam tanha kharabeye vojode tost

 age ye rooz sedat kardam ke behet niyaz daram , nagoo kojayee faghat cheshmato roye ham bezaro ye lahze behem fekr kon

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

بچه ها دلم خیلی گرفته خیلیییییییی

سالهاست که در خلوت خود انتظار معجزهای میکشم

اما نمیدانستم صبر در سکوت مرک به همراه دارد

سلام مرگ ... معجزه ی من

زندگی میگوید سهم تو تنها درد و اشک است میگوید سرنوشت تو رو با اشک رقم زدهایم و تو رو با درد امیخته ایم

میگوید تو از جنس بارانی اما نمیدانم چرا همیشه دلم باران میخواهد انقدر باران که اشک چشمانم را در میان قطرات باران پنهان شود .

زندگی به من اموخت که هیچ چیزو هیچ کس نیستم و تنها باید مطیع یکتا خالق هستی باشم .اری ! زندگی به من اموخت که بسوزم و با زندگی ام بسازم پس لب از لب باز نمیکنم . میسوزم و می سازم و اری سوختن وهیچ نگفتن  هنر است و تنها میگویم ...

این نیز میگذرد.......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

هرچی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود

هییچکسی عاشقم نشد هیچکی سراغم نیومد

با اینکه سرم تو کاره خودمه هرچی بلاست سرم اومد

تصیر هیچ کسی نبود هرچی که شد به ژای من

رفاقتت مال خودت منت نذار رو سر من

این قصه ها تموم شده دیگه نیا دور و برم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

مي دونم نازنينم كه كدوم حرف تورو آزرد
يا كدوم ترانه من تورو مثل گلي پژمرد
نمي دونم نميدونم كه چي؟ گفتم تو شنيدي
نمي دونم چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي
اگه روزي تو نباشي بين ما راهي نباشه نمي دونم كي مي تونه كه برام مثل تو باشه
اگه روزي تو نباشي يا بري ازمن جداشي نمي دونم تو مي توني عاشقي دوباره باشي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

مي دونم نازنينم كه كدوم حرف تورو آزرد يا كدوم ترانه من تورو مثل گلي پژمرد نمي دونم نميدونم كه چي؟ گفتم تو شنيدي نمي دونم چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي اگه روزي تو نباشي بين ما راهي نباشه نمي دونم كي مي تونه كه برام مثل تو باشه اگه روزي تو نباشي يا بري ازمن جداشي نمي دونم تو مي توني عاشقي دوباره باشي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

واسه جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارمگفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشمگفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنمگفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داريگفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنمگفتي... گفتم...حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه:تو دروغ گفتي، من راستشو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  | 

خيلی دوست دارم

مثل چيزي شبيه حادثه  به ديدارت مي آيم

  وقتي بهار آمد و شب هايي كه به يادت گريستم

 شكفت وگل هاي زنبقي كه لاي دفترها وكتاب ها دفن كرده ام در تن تو روييد

 وقتي دست خالي آسمان پر از ستاره شد

 وانگشتان بلورت با دامني پر از گل در انعكاس آينه رقصيد

 آنگاه بود كه گرمي دستهايت را بر دستم احساس كردم

  نگاه بي صدايت به معني دوست داشتن بود

ومن اين را در تو ديدم و آن موقع بود گفتم

كه دوستت دارم

اي آشناي غريب روزهاي تنهايي من

 دوستت دارم . با من بمان تا با تو باشم . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار  |